| جمعه سی ام اسفند 1387 - [5:50 بعد از ظهر] |
نوشته شده توسط دوست عزیزم عباس آذرنژاد
سلام
نمی دانم چه سری است دراین حال یکی شادان یکی غمگین احوال
یکی دارد قوی پنجه قوی بال یکی نالد چنین در زیر چنگال
گلدی عزیزلر تزه ایل سیزه مبارک اولسون...
تبریک سال نو توسط دوستان عزیزمون...
دوست خوش کلام ما آقای مهدی بختیاری نوده
سلام گلن گونلرون خیراولسون
گوزلدی کی عزیز همشهریلرین دیلیجک تزه ئیلی تبریک دیپسن شادیاشیاسان
خلخالین گوزل تورمه سی
سر کار خانم نسرین بدری نوده
کهنه ئیل گئتدی عزیزیم یرینه تازه گلیر
دیریلیر توپراق ایچندن نه وار اعجازه گلیر
یاز گلیر گول چیچک له او بیزیم چول چمنه
گول آچیرمیهنیمیز بولبولی آوازه گلیر
سال نو سیزلره تبریک اولا ای هموطنیم
یازیمیز بئله یازیلمش کی نوبا یازه گلیر
سرنوشتمان اینطوری نوشته شده که نوبت بهار است
آقای علی کرمی
قيزلار ديرآتيل باتيل چرشنبه
آينا تكين بختيم آچيل چرشنبه
بايرامي دي، گئجه قوشي او خوردي
آداخلي قيز، بيگ جو را بين تو خوردي
هركس شالينبيرباجادانسوخوردي
آي! نه گؤزل قايدادي شال ساللاماق
بيگ شالينا بايرامليخين باغلاماق
يومورتاني گؤيچك گوللي بويارديق
چاقيشديريب سينانلارين سويارديق
اويناما قدان بيرجه مگر دو يارديق
علي منه ياشيل آشيق وئرردي
ارضا منه نوروز گلي درردي
سون چرشنبه گئديب آچار سالار دوخ
دام دووارين دالداسيندا قالاردوخ
اوردان بوردان آيين اوين آلاردوخ
قوي داماغي شيرين اولسون چاق اولسون
دئير ديلر آچار سالان ساقاولسون







پیشاپیش فرا رسیدن سال نو راخدمت شما وخانواده محترم تبریک عرض مینمایم.
موفق وپیروز باشید
| شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 - [6:32 بعد از ظهر] |
به نام تو
در اين دنيا همه جز افسانه اي بيش نيستيم و جاي تك تك ما در آن ديار
باقي است ...ولي افسوس خدايا عزيزان ما را بسيار نا باورانه از ما
ميگيري ... ...خداوندا بسيار شكرت...
خداوندا بسیار سپاست که ما را نعتی دادی و روزی ای
بخشیدی ما را دلی پر از عشق مهیا کن ...قلب ما را از
آنچه بدان نهی کرده ای باز دار و در آن روز که هیچ کس
جز تو نخواهد داشت ما را شفاعت کن...
الهی کرمت را شکر...
| سه شنبه ششم اسفند 1387 - [6:24 بعد از ظهر] |
خوب بالاخره نوبت به خودمون هم رسید
یه شعر زیبا از داداش عزیزم مجید بدری نوده
توصیف نوده و کوه های زیبای اون
من که خیلی خوشم اومد
داغلار سنین اوزون یولون کج اولدی
سنده گزن او انسانلار نج اولدی
هچ دمه دون او دوستلاریم نج اولدی
میرزا مختار عبدالله بی تز اولدی
فیض الله نین او قدرتی نج اولدی
یالان اولوب بیر دن بیره هچ اولدی
گوزل داغلار من دییرم دیار دان
زمستاندان داغدان یازدان بهاردان
یازدا اوکوز اینک بوزو چخماسی
باش یاتاخدان چخیب چایا آشماسی
صیاب رحمتدیگین اوجاخ قورماسی
شیرین شیرین سگاه چکیب اوخماسی
بو خاطرات گدیب گچن گونومیش
هر انسانا بیر برهوت عمریمیش
عبدالله نین کهلیک فره وور ماسی
او آیینان اوجور برخورد اولماسی
هامینیندا یادیندادی او گونلر
اوشاخ بویوک دیجکلر دییللر
کابلا دولتین بیر اوغول گتمسی
اوز عشقیلن دین یولوندا گتمسی
لرزه سالوب هر انسانین جانینا
صفا وریب قلبینه هر یانینا
قیصر بی بی دای اله بیل قوجالوب
بل اگیلیب قاش گوزوده آغاروب
دای نه دییم نودی دیار عشقیندن
فرهنگیدن دغلاریندان علمیندن
الی اوه ، وار یوز الی فرهنگیمیز
بونا خاطر علم آدیدی کندیمیز
متاسفانه فرصت نایپ ادامه ی این شعرو نداشتم انشالله تو آپ بعدی...
خداوندا عطا فرما به من ::::
شهامتی را تا بتوانم قبول کنم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم...
و بینشی را که بتوانم تغییر دهم آنچه را که می توانم ...
و دانشی را که بتوانم فرق این دو را تشخیص دهم...
| شنبه بیست و ششم بهمن 1387 - [6:44 بعد از ظهر] |
یه شعر خیلی زیبا از یه شاعر گرانقدر که حرف دل خیلی از ما رو گفته
گلایه از غربت و دوری از ولایت و وطن
نوشته شده توسط پسر عموی عزیزمون
به یاد اونایی که دور از وطن و ولایت خود با خاطرات زیبای خود زندگی
می کنند
برای آنهایی می گویم که خاطرات کودکانه ی خود را به یاد می آورند...
غربتین ملکی جهاندا باغ رضواندی
داشی یاقوت قومی کوثر تمامی لعل و مرجاندی
یالاندان ایلییب شاعر بو ملکی غربتی تعریف
اگر غربت بهشت اولسا گینه واللاهی زنداندی
چنانکه دکتر شریعتی می نویسد ...
من به غربت رفتم و دیدم که مانند وطن نیست ...
به غم خوردن در این عالم کسی مانند من نیست
عزیزانم اگر شیر و شکر غربت بنوشید به مانند گدایی وطن نیست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یه تشکر ویژه از طرف این حقیر به جناب آقای
طهمورث محمدی نوده...
آقای محمدی ممنون از حضورتون
حضور نودهی های عزیز همیشه باعث افتخار ماست...
آقای مهدی بختیاری یه دنیا تشکر از حضور گرمتون که همیشه ما رو شرمنده کردین...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| دوشنبه هفتم بهمن 1387 - [12:11 بعد از ظهر] |
یه شعر خیلی قشنگ نوشته شده توسط دختر عموی عزیزمون
سر کار خانم نسرین بدری نوده ![]()
![]()
به یاد روزهای خوش روستاهای زیبای خورشرستم...
وبلاگ خانم بدری
http://www.nodehkhalkhal.blogfa.com/
کئچـــــدی عومور ،قالدی بیزه خاطره
اوشاقلیغین عالمی یادش بخیــــــــر
یاز گونی دمـــــــــــــدل له کیوی ِزاویه
کیرریگنده گـــــــوی زمی ،یادش بخیر
یایـــــــــدا چیخاردیق دره باغ اوستینه
داغ سرینی سلّمی یادش بخیــــــــر
پائیز گونی چایقوشانـــــــــین کوشنی
شه له مه سی ،نم نمی یادش بخیـر
باغچالارین قیرمیزی دون گیمه سی
کت ده خزان موســــمی یادش بخیـر
قیشدا کولک قاپ باجانی توتمـــاسی
کورسی طـــــووندا لمی یادش بخیــر
تندیر ایچین ده قارا بارداغــــدا ات
شوربامیزین خوش طمی یادش بخیر
ماه بگیم ین کت ده اوشاق دوتماسی
تورکه داوا مرهـــــمی یادش بخیـــــر
کندیمیزین باش حکیمـــــــــی ،دکتری
ال ده کیفی زلف عمی یادش بخیــــر
کندیمیز ین گئتدی او خـــــوش گونلری
محرمین خوش دمـــــــــی یادش بخیر
محرم ده زنجیــــــــر،سینه دسته سی
امام حسین ،ماتمــــــی یادش بخیــــــر
یه توضیح کوچیک در مورد واژه های بالا ...![]()
ـ دمدل کیوی زاویه کیرریگن روستاهای همجوار نوده
ـ دره باغ چای قوشان ییلاق وقشلاق روستای نوده
- ماه بیگم : عمه مرحومه ام که در درمان روستاییان بیمار از ترکه دوا استفاده می کرد
- زلف عمی : منظور ذولفقار عمی قربانی است
- محرم: منظور مرحوم عاشیق محرم رشیدی است
| چهارشنبه دوم بهمن 1387 - [4:34 بعد از ظهر] | نظرات دوستان |
یه دنیا تشکر از همه ی دوستای گلم...که همیشه کلبه ی درویشی ما رو تنها نذاشتن...
دوستای مهربون نظرات سازنده ی شما همیشه چراغ راه هدفهای ما بوده
دوستای عزیز نظرات قشنگتون به دستمون رسیده...منتظر حضور گرم شما هستیم...
تشکر میکنم از آقای محمد تقی طالبی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دوست عزیز و هم ولایتی محترم آقای مهدی بختیاری ممنونم از حضورتون منتظر تشریف بعدی شما هستیم...هر مطلبی داشتین افتخار میکنم به اسم خودتون تووبلاگم چاپ کنم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آقای تورج بخشلیان دوست عزیزم تشکر میکنم از بازدیدت
وتشکر ویژه از داداش عزیزم حامد که اومدنش تو وبلاگم برام افتخاره
آقای بهزاد http://www.behzadbk.blogfa.com
آقای سعید http://www.ashegane2020.blogfa.com/
آقای مصطفی دوست با معرفت http://www.a3maneabi.blogfa.com
آقای محمد علی http://www.shahnematollah.blogfa.com
آقای مهدی غفاری هشتجین http://m-stu-psy.blogfa.com/
آقای تایماز خانکیشی http://taghajani.blogfa.com
آقای امین http://www.hessoyam.blogfa.com
خانم آنییا...مرضیه خانم http://www.ma-aniya.blogfa.com/
خانم معصومه http://ma-amiri-485.blogfa.com/
خانم گلاره http://www.panjeredel.blogfa.com/
خانم مریم http://www.andishenou.blogfa.com/
دختر خانم خسته http://www.dokhtarekhasteh.blogfa.com/
فریده خانم عشق فوتبالی http://www.nekou1359.blogfa.com/
خانم نسرین بدری..دختر عموی عزیزمون http://www.nodehkhalkhal.blogfa.com/
جناب علی کرمی دوست خوبم http://hashjinkarami.blogfa.com/
آقا جهان گل http://www.sevil-taymaz.blogfa.com/
خانم سلبنیاز http://www.turkmengirl.blogfa.com/
خانم سمیرا http://samira1113.blogfa.com/
خانم فاطمه http://shabe7.blogfa.com/
آقای میثم سیدی ...دوست عزیزم خیلی خوشحالم که اومدی به وبلاگم...باز هم بهم سر بزن
و تشکر میکنم از همه ی دوستایی که برامون کامنت میذاشتن و حالا بی معرفت شدن..
دوستای عزیز به زودی وبلاگ جدیدمو بهتون معرفی میکنم که خیلی متفاوتتره...
یه دنیا عشق و محبت رو از خدا براتون آرزو می کنم..
| شنبه بیست و هشتم دی 1387 - [6:11 بعد از ظهر] |
یه متن قشنگ نوشته شده توسط خانم آنییا...به یاد مردم مظلوم غزه
http://www.ma-aniya.blogfa.com/
به پرچم عزيز فلسطين
هزار مرد به پاي تو جان سپردند و ...
هزار دست تو را باز مي فشردند و...
سپيدي ات را تا صلح سازمان ملل
سپيد باشد از الخليل بردند و...
زسبز ودكا كردند اميرهاي عرب
تو را به همراهش قطعه قطعه خوردندو...
سياهي ات را پيراهن زني كردند
كه بچه هايش در انتفاضه مردندو...
تو سرخ خونت بر شانه منتشر شده بود
كه شانه هاي تو آزرده اند و تردند و ...
تو سرخ خونت در روزنامه هاي جهان
كه كشته ها را از جنگ مي شمردند و...
هزار مرد به پاي تو جان سپردند و....
هزار دست تو را باز مي فشردندو...
| سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 - [12:4 بعد از ظهر] |
هزاران بوسه بر دستان کوچک تو ...برادر من ....هم خون من...سپاست به خاطر
غیرتت...هزاران بوسه بر کلام تو و آنچه از ته دل کوچکت لبیک می گویی ...تو را
آشیانه ای باید ...کلبه ی ما از آن توست ...درویشی است ولی روح خدا در آن
میتپد..بر تو ترانه ای میسرایم از درون قلبم...آنچه از دل خویش می گویم....روحت
مبارک...شهادت به کامت باد...و امید است یاد تو لرزه بر جان دشمن بیفکند...
به یاد کودکان ونو جوانان فلسطینی که اکنون در آتش جنگ می سوزند(نوشته شده توسط علی کرمی هشتجین ...
HTTP://HASHJINKARAMI.BLOGFA.COM
بدو بسوی زندگی، دوست کوچولوی من!
- بمبی در اندیشه ام منفجر می شود
موشکی در جانم
نمی بینی چگونه عرق وحشت در رگانم می دود؟
نمی بینی نگاه متحیر مرا؟
نمی بینی سکوت شکه شده ام را؟
کلبه ای بساز در معبد قلب من!
پناه ببر به بهشت خیال من!
خود را نهان کن در آغوش عشق من!
- زندگی هزار ذره می شود
رویاها کابوس شده اند
نمی بینی چگونه مرگ تعقیب مان می کند؟
نمی بینی هیولایی را که سایه به سایه ما می آید؟
نمی بینی ردپای دنیای خاموش را؟
آب تنی کن در دریای لحظه!
اندیشه مکن به نفس غروب!
تکیه کن به دیوار امید!
اشک های نگون بختی را پاک کن از دشت نگاهت!
- وحشت شلاق می زند رویاهایم را
بیقراری به گل نشسته در اندیشه ام
نمی بینی چگونه می لرزم؟
نمی بینی چگونه خاموش می شوم؟
برای رویاهایت لالایی خواهم گفت
برای اشک هایت لالایی خواهم گفت
سرت را بگذار بر بالین قلب من!
بخواب در پناه جانم!
لالا لالا
لالا لالا
شب تمام می شود
لالا لالا دوباره صبح می شود
| پنجشنبه نوزدهم دی 1387 - [10:14 قبل از ظهر] |
شعری بسیار زیبا سروده آقای ازبر کرمی هشجین (شاعر توانمند خورش رستمی)
ای تاجدار بی کفن،روح صلابت یا حسین
ای فخر اعصار و زَمَن،ای بی نهایت یا حسین
آنگه که گل بشکفته بودآن زخمها از تیر و تَک
دردی عمیق افتاده در عمق دیانت یا حسین
آنگه تپید عرش و ملک،لرزید مملوک و ملک
در سوگ شاه تشنه لب،گرید خدایت یا حسین
آنگه که نهر علقمه از بغض گلگون می شود
شرمنده ی اهل حرم گشت از سقایت یا حسین
دست علمدار اوفتاد اندر میان نخلها
آید صدای یا اخی دریاب ماهت یا حسین
شبه پیمبر می روداینک به پیکار ددان
پا بر شهادت می نهد پشت و پناهت یا حسین
چون قاسم خونین جگر بر حجله ی خون می رود
بر سینه و سر می زند اهل عزایت یا حسین
ماتم بگیرد برّو بحر از حال و روز دختری
افتان و خیزان می دود در پیش پایت یا حسین
شد اصغر شش ماهه ات پرپر به روی دستها
بر عالم این سنگین ترین جور و جنایت یا حسین
گه ناله دارد زینبت از غم کنار خیمه ها
گاهی گذارد مرهمی بر زخمهایت یا حسین
گاهی سخنور می شود تا ظالمان رسوا کند
گه عالمی حیران کند زین استطاعت یا حسین
عطشان ترین سیرابها،ای حرمت محرابها
عشقت به دوران تا ابد جاری چو راهت یا حسین
بین هزاران تیر وتیغ اقم الصلاه آورده ای
افلاکیان در حیرتند از این عبادت یا حسین
آمد صدای آب آب از اهل بیت تشنه ات
امّا نکردی یک دمی از آن شکایت یا حسین
عیسی و موسی وخلیل،آن نوح و آدم، جبرئیل
از غصه چون اشک آمدند از چشمهایت یا حسین
بر عالمی آموختی آزادی و آزادگی
هر نغمه ات دارد دو صد درس شهامت یا حسین
هر کس به یارای خودش می خواندت ای جانِ جان
(ازبر)نمی داند چه سان گردد فدایت یا حسین
با تشکر بسیار از جناب علی کرمی هشتجین
| سه شنبه دهم دی 1387 - [8:0 بعد از ظهر] |
صدای بوق و کوس را می شنوم ...صدای نی مرا به سوی جماعت
گریان و هراسان می کشاند ...این چه نجوایی است ... از چه می
گویند ... بر چه می نالند ...خدایا این چه مصیبتی است که در عالم
غوغا فکنده است... این چه صدایی است که عالم را در خود دگرگون
کرده است ...این عَلَم ها از چه می گویند ... خدایا این دنیا بر چه
هراسانند ...از پس کوچه های این شهر غریب هر صدایی
پیداست ...این صدا خیلی جداست ...از همه می شنوم نام تو را ...از
برایم آشناست ....این چه نامی است خدایا ... در دل خویش صدا می
شنوم آری آن نام حسین است ...تک یل کرب وبلا ... شیر شیران
خدا ...یا حسین این همه عشق تو راست ... پرچم سرخ تو را در همه
میبینم من ...این همه عشق تو را از که بپرسم...این همه غصه و غم
در دل این سینه زنان
...بوق و کوس و علم و نیزه و زنجیر ...شب وروز و دسته دسته مردم سینه زنان ...یا حسین محو تماشا شده ام ...
کربلا یادت مبارک...از حسینم تو بگو ...آن همه خون حسین در دل
توست بشنو این نوای کوس ...نی چه می گوید تو را ای کربلا ...ظهر
عاشورا بگو...پرچم سرخ حسین پا بر جاست کربلا پس تو بگو آن
علمدار کجاست ... کربلا یادت مبارک ...از شهیدانت بگو...
یا حسین نام زیبای تو را بر دیوار قلب خویش هک می کنم ...تا روز
یکه بمیرم نیز بر آن باشد...
آغاز تعزیه ی والای حسین بر عاشقان آن شیر مرد کربلا تسلیت باد
| سه شنبه دهم دی 1387 - [7:45 بعد از ظهر] |
پاره ای از زندگی نامه ی حضرت حجه مهدی (عج)
اگه دنبال یه مقاله ی خوب هستین شک نکن ...
...کلیک کن...
| چهارشنبه بیستم آذر 1387 - [2:59 بعد از ظهر] |
یه حکایت جالب... ... کریم کیست...
درويشي تهيدست از كنار باغ كريم خان زند عبور ميكرد .چشمش به شاه
افتاد با دست اشاره اي به او كرد .كريم خان دستور داد درويش را به داخل
باغ آوردند .كريم خان گفت اين اشاره هاي تو براي چه بود ؟درويش
گفت.نام من كر يم است و نام تو هم كريم و خدا هم كريم .آن كريم به تو
چقدر داده است . به من چه داده است ؟ كريم خان در حال كشيدن قليان بود
گفت چه مي خواهي ؟ درويش گفت: همين قليان مرا بس است .چند روز
بعد درويش قليان را به بازار برد و قليان بفروخت . خريدار قليان كسي نبود
جز كسيكه ميخواست نزد كريم خان رفته و تحفه براي خان ببرد . جيب
درويش را پر از سكه كرد و قليان نزد كريم خان برد . روزگاري سپري
شد .درويش جهت تشكر نزد خان رفت .ناگه چشمش به قليان افتاد .با
دست اشاره هايي كرد . به كريم خان زند گفت :
نه من كريمم نه تو . كريم فقط خداست كه جيب مرا پر از پول كرد و قليان تو هم سرجايش است ....
| پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 - [3:48 بعد از ظهر] |
یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم ...
گر چه در خویش شکستیم صدایی نکنیم ...
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست...
گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم ...
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم ...
بعد پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم ...
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ...
طلب عشق زهر بی سرو پایی نکنیم...
| چهارشنبه ششم آذر 1387 - [5:20 بعد از ظهر] |
خدایا من چیزی دارم که تو در عرش نداری....
چون من تویی دارم که تو خود چون تو نداری
| یکشنبه سوم آذر 1387 - [4:11 بعد از ظهر] |
قسمتي از فرمان علي(ع) به مالك اشتر :
مالكا واي بحال تو كه در رخت شبان
گرگ خونخواره بجاي سگ چوپان باشي
حاكم كشور مصري ،نكند حشمت و جاه
غره ات سازد و خود عامل عصيان باشي
هرگز انديشۀ مأمورم و معذورم دار
بسر خويشتن اي غره بخود راه مده
اختيارات و عنان شرف مردم را
بكف مردم نالايق و خود خواه مده
مالكا واي به حال تو كه فرمانداري
كه بپيش تو بُود خادم و خاين يكسان
خادم از مرحمت . لطف نبيند بيقين
سر بدامان خيانت سپرد يا طغيان
با توأم اي پسر حارث ،اشتر مالك
غافل از مردم بي چيز و و تهي دست مباش
مالكا ! بيم من از آه دل بيوه زن است
بر دل پر زغم بيوه زنان مرهم باش
واي بر حال تو اي مالك اگر مظلومي
در كمند ستم و زور گرفتار شود
با يكي طفل يتيمي ،ز پريشاني و فقر
بينوا ،در بدر كوچه و بازار شود
جان بقرآن چنين مرد بزرگي كه نزاد
مادر دهر دگر باره چنين فرزندي
فخر من نيز همين بس كه بجز رشته دوست
نيست بر پاي پر از آبله ام پابندي
| دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 - [5:56 بعد از ظهر] |
این شعر بیانگر یک خیانت است از طرف دوستان من (کامل،رامین،حسن ،هوشنگ ،عباس)
دانشیم سیزلره ای اهل قلم بیر غصه دن
دنیا نامردلرینی تا که یازام دفتر من
اورگیمنن چخیری چشمه جوشان کیمی غم
نه دییم نه دانشیم دنیادان ای اهل قلم
هر کیمه دوست ددیم دشمن جان اولدی منه
اللهین لعنی گله ای دل بیمار سنه
بیلمیرم من پیسیدیم یا که او نامرد پیسیدی
دوستیدی ،دشمنیدی،یا داکی هر ایکیسیدی
اللهین عشقینه قربان نجه ملت یارادوب
مرد ونامرد یارادوب سفیان و عثمان یارادوب
اللهین عشقینه قربان روزگاری یاراد وب بیر توپا بنزر
تا که هچ دشمنه دوست ،دوست دشمنه وورمیا خنجر
سوزومی باشلییرام عهد و وفاسیزلارینان
آنا یوردوندان آیری دوشن دوستلارینان
دوستکی نه عرض الییم من دییرم دشمن خاین
کونز هوشنگ و حسن ،مفسد دین کامل و رامین
آدلارین تک تک ساییرام لعنت و نفرین دییرم
یوخو اولسام یا اویاخ احمق و بی دین دییرم
ایلییم خدمتوزه ای دوستلاریم عرض سلام
گولاغ آزسوز منه وار خدمتوزه خرده کلام
گولاغ آز ای کونز هوشنگ اللهین لعنی گله خدمتووه
منه ساری آتان ایپ کاشکی دوشه خرددگووه
سلام عباس سنه ده واردی سوزوم
گلمیری اوز اورگیمنن نیلیییم تردی گوزوم
گجه گوندوز دییرم اللها ساری
تا که سالسین جانوزا دنیادا بیر حیدر شاهی(صاحب خونه ظالم)
سوزومین مطلبیدور بیر ایکی اوزلی گودوغا
آدی رامین ،اورگی بنزیوری بیر جوجوغا
بی خیانت باش آچوب سایدوغوم آددان(رامین)
فکر الیرکی بیونوب بیر اوجا شاهدان
عامل ننگ وفسادی ساییرام بیر یوغون اوغلان
کامل اولموش آدی بیر موفته خور اوغلان
همیشه مهر و محبت ایلییردور او منه (کامل)
نه کول اولدی باشینا من نه بیلیم اولدی کنه
عزیز الله نجه من ایدیم حلال
بی خیانت،بی غمی، قلبیمده بی رنج و ملال
دوستلاریم دنیا بیر خاطره دی غم یوکی اولسا آجیماز
دنیانین خاطره سی غم یوکودی اولماسا دنیا اولماز
| سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 - [10:38 قبل از ظهر] |
پاره اي از كلام خداوند بزر گ كه از منابع مختلف نوشته ام :
(اگه نخونی واقعا باختی)
رحمت و درود بي كران خداوند جهان بر مخلوق زيبايم انسان ... و تو اي آدم، آنسان كه تو را آفريده ام باش و جز من كسي را مپرست چرا كه خالق تو و آنكه تو را زندگي مي بخشد جز همان خداي تو نيست. آنگونه باش كه تو را سزاوار است چرا كه اشرف مخلوقات تويي و ديگر مخلوق از تو بهره ميگيرند . زيبايي ،حسن ،عشق ،محبت و علاقه و هر آنچه زيباست سزاوار توست چرا كه خداوندگارت بر خودش يكبار آفرين گفت آنگاه كه تو را آفريد ... فتبارك الله احسن الخالقين ... از آنچه به تو داده ام زيبايش را بر وجودت عرضه دار و از بديهايش زيبايي بساز ... تو را آزاد آفريده ام پس آنگونه باش كه خدايت گفته نه بر كسي جز من تعظيم كن و نه از كسي جز من هراس داشته باش در ميان شما عده اي را مسكين و عده اي ديگر را ثروتمند قرار داده ام واين نيز از حكمت خدايت است هر آنچه در جهان است از براي توست ،هر وقت گرسنه اي از آن بخور و هر وقت تشنه اي از آن بنوش و اگر فرصتي يافتي بر آنچه از حكمت و علم سرشار خود به تو داده ام سپاس بگذار چرا كه سپاس موجب فزوني نعمت است. و تو اي اشرف مخلوقات از گناه بپرهيز و گناه همان است كه تو را از آن منع كرده ام ... از جهاني كه بر تو نازل كرده ام زندگي بساز. دوران كوتاه عمرت را از آن من بدان و هرگز خاكي كه را كه بر رويش سواري از خودت ندان و بر اين مباش كه تا ابد بر آن خاك خواهي بود ...روزي تو را از مشتي خاك نهاده ام پس بر همان خاك اكتفا كن چرا كه روزي ديگر بر همان خاك مي شوي و دوباره بر آني. از تعلقات بپرهيز و به اندازۀ نيازت از آن خود دان، سفري در پيش داري خود را برايش بساز و تا مي تواني ثروت بياندوز، نه آن ثروتي كه تو را به قعر عذاب خواهد برد بر اين باش كه ثروت خود را در عملت ذخيره سازي .. تو را بي كس آفريده ام واما بي كس نيز از اين دنيا بر خواهم كشيد از زن و فرزند و مال و منال و علايق دنيوي هر آنچه داري فرو بگذار چراكه به اندازۀ نيازت در آن دنيا اندو خته اي ... سفري كه در راه است دو راه دارد كه هر دو تورا به اعماق خوشبختي خواهد برد راهي راست كه من تو را به آن خوانده ام و راهي كج كه از آن شيطان است اگر نيكو باشي به راه مني و اگر زشت سرشت باشي از من جدا . راه من تو را به آنچه وعده داده ام خواهد برد و آن بهشت برين است آنجا كه نه آن دنيايي است كه تو در آني ،درختاني زيبا كه از زيرشان نهرهايي زيبا روان است ميوه هايي كه نه در اين دنيا ديده اي و نه از آن چشيده اي و آنجا همان بهشت است و اما راه كج نيز تو را به آنچه وعده داده ام خواهد برد ،آتشي زيبا و سوزان كه اعماق وجودت را خواهد سوزاند و نا له اي كه از ته قلبت روانه خواهد شد اگر خوشبختي تو در ميان زبانه هاي آتش سوزان است همدمي نيز برايت گذاشته ام و آن ابليس است كه هميشه در گوشه اي از قلب تو نهفته است و اگر ياد من از قلبت خارج شود ابليس تو را ياري خواهد كرد اما بياد من باش كه تو را هيچگاه به حال خودت رها نخواهم كرد چرا كه تو بندۀ مني . در هاي رحمتي را برايت گشوده ام و آنجا دادگاه خداوند است هر گاه شيطان تو را آزرد به آن دادگاه الهي شكايت كن و بدان در اين دادگاه تو را ياري خواهم كرد ... اي فرزند آدم از آنچه در نهان و آشكار انجام مي دهي آگاهم و لحظه اي از زندگي تو بر من پوشيده نيست هر آنچه انجام مي دهي از نيكي و بدي در پروندۀ اعمال تو ثبت ميشود و بدان كه اين پرونده در پيشگاه مقدس الهي است پس مراقب باش بر آنچه ميكني چرا كه روزي فرا خواهد رسيد و پرونده اي كه ساخته اي در دادگاه الهي بررسي خواهد شد از ريز و درشت حتي به اندازۀ دانۀ جويني .و در اين دادگاه بر هيچ كسي ابداً ظلم نخواهد شد اما بدان در اين دادگاه تمام بندگان از شاه و گدا يكسانند و هيچ يك بر ديگري تمايز ندارد وجه تمايز شما اعمالتان است پس بر آن باش تا جز نيكويي در نامۀ عملت ثبت نشود ... و اي فرزند آدم در آن روز جز من كسي هوادار تو نيست و جز من كسي ياراي كمك به تو را ندارد ...اگر بندۀ مني پس با من باش و مرا ستايش كن به خاطر خودت و بدان كه خداوند جهان نيازي به عبادت تو ندارد و هر آنچه مي كني از آن توست ،او بي نيازي است كه هيچگاه نيازمند نخواهد شد...
اسباب سفر:پروندۀ اعمال ،پاره اي پارچۀ سفيد ،
اسباب خود را بردار و آمادۀ سفر باش ،با تو تماس خواهيم گرفت ...
سفر خوش ... در پناه حق
شماره تلفن جهت تماسهاي شما :24434
راهنماي پاسخ به سؤالات شما :قرآن كتاب حق و معرفت
پيشگاه مقدس الهي ،مدبر دنيا و آخرت :اَللّهْ... اَللّهْ ...اَللّهْ
| سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 - [10:36 قبل از ظهر] |
| سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 - [10:35 قبل از ظهر] |
| سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 - [10:33 قبل از ظهر] |
توكل ...بعد حركت...
سلام........ امروز حالت چطوره، نا راحتي يا خوشحال ... اگه خوشحالي ،خوشحالم اما اگه
ناراحتي مي خوام بدونم چرا، راستي امروز به خدا توكل كردي يا نه، به يادت بيار ببين امروز
چند بار اسم خدا رو گفتي ببين چند بار گفتي خدايا اميدم به تو اون وقت مي فهمي چرا
ناراحتي ، ميدوني چرا ناراحتي چون همۀ كارها رو از خودت ميبيني و جواب همۀمشكلات رو
تو خودت ميگردي ... خدا اون بالا همۀ كارهاي تو رو چكاب ميكنه اما انجامش هم به وقتش
بگو خدايا توكل به تو و بعد حركت كن بسوي هدف اگه نرسيدي بدون كه يه جايي از كارت
اشكال داره اما ناراحت نباش اين هم حكمتي داره دوباره شروع كن اما اين بار با عشق به
هدفت و با ياد خدا، اين چيزيه كه تو داري دنبالش مي گردي و به خاطرش ناراحتي ...سعی
كن همۀ چيزي كه مي خواي از خدا باشه حتي اگه بنده اي ميتونه كاري برات بكنه اون هم از
خداست ...
| سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 - [10:32 قبل از ظهر] |
بهلول دانا...
دوست دارم بدونم كجاها دنبال خدا مي گردي يعني وقتي طلبي از خدا داري كجا رو نگاه ميكني ،آسمون ،زمين، گل ،گياه، درخت ... به خدا اين همه زحمت لازم نيست خدا چيزي نيست كه به جايي و مكاني تعلق داشته باشه يعني خدا ميتونه هوا هم باشه كه داري بهش نگاه ميكني چون خدا گفته طبيعت مظهري از خداست. مي خوام يه داستان از بهلول دانا برات بگم :يه روز بهلول با يكي از منكران وجود مقدس الهي بحث ميكرد ، منكر گفت چطور ممكنه چيزي وجود داشته باشه اما ديده نشه تو چطور ادعا داري كه خدا هست اما ديده نميشه ... بهلول اندكي انديشيد و بعد سنگ كلوخي را از زمين بر داشت و محكم بر پاي منكر كوبيد ...صداي آن از درد در كوه پيچيد منكر گفت : چكار ميكني مرد ديوانه شدي مگه ، بهلول گفت درد داري، منكر گفت :معلومه كه درد دارم، بهلول گفت ميتواني دردت را به من نشان دهي ،منكر اندكي در خود رفت ... بهلول گفت خداوند حتي چيزهايي را آفريده كه وجود دارند اما ديده نميشوند ...
وقتي اين داستان رو مي خوندم خندم گرفت اما بعد از خودم خجالت كشيدم چرا كه اگه يه كم فكر ميكردم خداي خودم رو بهتر از اينها و زودتر از اينها ميشناختم ... خدا وقتي ما رو يعني حضرت آدم رو آفريد به همۀ فرشته ها و خادمان محضر الهي حكم كرد كه به آدم سجده كنند خيلي فكر كردم كه آيا شخص من واقعاً لايق اين اسم يعني انسان هستم يا نه ...
| سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 - [10:30 قبل از ظهر] |
| سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 - [10:29 قبل از ظهر] |
| سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 - [10:27 قبل از ظهر] |
| سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 - [10:22 قبل از ظهر] |

| جمعه هفدهم آبان 1387 - [10:53 قبل از ظهر] |
|
نوشته شده توسط یه دوست... | |||||
| توي زندگي فقط مرد باش .. مرد بودن و از علي بياموزو توي زندگي براه خطا نرو ... اونچيزي که فراوونه بديه و اونچيزي که نايابه خوبي .. هزاربار نارو خوردي يکبارهم نارو نزن .. هرکاري ميکني به نيت الله کن و منتظر پاداش نباش .. از چشم شروع کن و نگاه .حجاب مرد نگاه اونه /حدوحرمتارو رعايت کن /محرمو نامحرمو بشناس و فقط بخدا اعتماد کن نه به هيچکس ديگه اي .. زندگي به اين آسونيا که تو فکر ميکني نيست ...ديگه جواب خوبيو با خوبي بنده نميده مگه خدا بهت خوبي کنه .. درست انتخاب کن و توي زندگي فقط مرد باش و غيرت داشته باش همين ! هرچيزي و که براي خودت دوس داري براي ديگري هم دوست داشته باش و برعکس .. هميشه مراقب خدا باش داره نگات مي کنه .. | |||||
| چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 - [12:8 بعد از ظهر] |

| چهارشنبه یکم آبان 1387 - [12:31 بعد از ظهر] |
منت خدای را عز وجل که طاعتش موجب قربت است و
به شکر اندرش مزید نعمت ،هر نفسی که فرو می رود
ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات ،پس در هر
نفسی دو نعمت نهفته است و بر هر نعمتی شکری
واجب .....الهی به امید تو امیدواریم..![]()
![]()
![]()
| سه شنبه سی ام مهر 1387 - [12:12 بعد از ظهر] |
| دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 - [4:24 بعد از ظهر] | عشق |
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
درهاي خدا هميشه بازه ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مي خوام يه دعا از دل بكنم....
راستي تا به حال شده چيزي از خدا بخواي اما اجابت نشه ،آره خدا هيچ
كاري رو بي حكمت نذاشته گاهي اوقات خدا دري رو به روت مي بنده و تو
ناراحت ميشي میدوني چرا چون خدا چند در ديگه به روت وا مي كنه اما تو
چشماتو بستي و نمي بيني خدا نمي تونه ببينه بنده ي خودش داره از در
خونه ي بندگي ميره بيرون ...پس وظيفه ي تو فقط دعا كردنه و عمل ،بقيه
اش با اوس كريم...واين يعني :
آرشیو مطالب
هفته چهارم اسفند 1387
آرشیو موضوعی
حکایات زیبا و خنده دار از عارفان و سخنوران
لینک دوستان
من مثل هیچ کس نیستم ...(فاطمه...)
لینک روزانه
وبلاگ زحمت...خسرو
نویسندگان وبلاگ
مجتبی
خروجی وبلاگ